السيد محمد حسين الطهراني
130
الله شناسى (فارسى)
دنيا نبود آخرتى تكوّن نمىيافت . بنابراين ، مثلًا اطاعت عبارت است از امتثال امر مولوى ؛ لهذا اگر عدم امتثال آن كه عبارت است از معصيت نبود ، در آن صورت فعل به صورت ضرورى و لازم موجود مىشد ، و با ضرورت و لزوم فعل در انسان ديگر امر مولوى معنى نداشت ؛ به سبب ممتنع بودن تحصيل امر حاصل . و اگر امر مولوى در ميان نبود ، نه مصداقى كه طاعت بر آن صدق كند و نه مفهومى براى آن طاعت بهطورىكه دانستى ، معنى نداشت ! و با از ميان برداشته شدن و بطلان اطاعت و معصيت ، مدح و ذمّى كه راجع به آن دو مىشد ، و ثواب و عقاب ، و وعده و وعيد ، و ترساندن و بشارت دادن باطل مىشدند ، و به دنبال بطلان اين امور ، اصل دين و شريعت و دعوت ، و به دنبال بطلان اينها اصل نبوّت و رسالت ، و به دنبال بطلان اين امور اصل اجتماع و مَدَنيّت ، و به دنبال بطلان آن اصل انسانيّت ، و به دنبال بطلان آن تمام چيزها باطل مىشد و از ميان برداشته مىگشت ؛ و بر همين قياس جميع امور متقابله در نظام انسانيّت . اين واقعيّت را خوب ادراك كن ! روشن ساختن علامه ، قضيّه ابليس را واضح ترين وجه و از اين بيانات واضح مىگردد براى تو كه وجود شيطان دعوتكنندهء به شرّ و معصيت ، از اركان نظام عالم انسانيّت است كه آن نظام بر اساس سنّت اختيار جارى مىشود و مقصود از آن سعادت نوع بشر خواهد بود . و شيطان همانند حاشيهاى است كه بر دو كنارهء صراط مستقيم انسان قرار دارد . آن صراط مستقيمى كه در طبع اين نوع سرشته شده است ، تا با كدح و مشقّت آن را بپيمايد تا به شرف لقاى پروردگارش نائل گردد . و معلوم است كه هرجا راه و صراطى تحقّق پيدا نمايد ، تعيّن متن آن كه صراط است فقط بواسطهء حاشيه و كنارهاى است كه خارج از آن مىباشد و ليكن